سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
.

عطر یاس

گردان سایبری

خانواده‌ ی خوب یعنی، زن و شوهری که با هم مهربان باشند، با وفا و صمیمی باشند و به یکدیگر محبت و عشق بورزند، رعایت همدیگر را بکنند، مصالح همدیگر را گرامی و مهم بدارند، این در درجه اول. بعد، اولادی که در آن خانواده به وجود می‌آید، نسبت به او احساس مسئولیت کنند، بخواهند او را از لحاظ مادی و معنوی سالم بزرگ کنند. بخواهند از لحاظ مادی و معنوی او را به سلامت برسانند، چیزهایی به او یاد بدهند؛ به چیزهایی او را وادار کنند، از چیزهایی او را بازدارند و صفات خوبی را در او تزریق کنند. یک چنین خانواده‌ا ی اساس همه اصلاحات واقعی در یک کشور است. امام خامنه ای ( 12/9/77 )


+ نوشته شده در چهارشنبه 95/6/10 ساعت 5:30 صبح توسط عطرِِ یاس | نظر


اشهدُ اَنّ عَلیّاً وَلیّ الله

... 
و بازی چه سخت شد
وقتی گفتم؛ اشهدُ اَنّ عَلیّاً وَلیّ الله.

...

مرد از غصه دق می‌کرد از شنیدنِ آن‌که سربازی شامی توی دوردست‌ها، خلخال از پای زنی یهودی به غارت برده بود. درد، همه‌ی وجودش را می‌آکند وقتی بیوه‌زنی توی پس‌کوچه‌های کوفه، مَشک سنگینِ آب را بر پشت می‌کشید و می‌بُرد. خودش را مجازات می‌کرد، صورتش را به آتش تنور می‌سوزاند اگر از حالِ یتیمان غافل می‌شد.


هر روز بارها به ولایتش شهادت می‌دهم. غدیر که بیاید به همه با لبخند می‌گویم؛ «خدا را شکر که ما را از متمسّکین به ولایت او قرار داد». 

اما از غصه‌ی درد و رنج مردان و زنان و کودکانی توی کوچه‌های دور و نزدیک نمی‌میرم، دق نمی‌کنم، از درد به خودم نمی‌پیچم. خودم را برای این‌همه غفلت مجازات نمی‌کنم...

این الفاظِ لقلقه‌ی زبانم را نبینید. همیشه گفته‌ام بیعت کردنِ با شما سخت است، پذیرفتنِ ولایتِ شما سخت است، شیعه‌‌ شدن بر مردی که توی مسیر حق، آن‌همه به خودش سخت می‌گرفت سخت است،

«ابوذر» و «مقداد» و «میثم» شدن و ماندن سخت است، پایِ بیرق تو ماندن سخت است. 

عیدتون مبارک 

---------------------  

منبع : وبلاگ بهارنارنج 


+ نوشته شده در چهارشنبه 93/7/23 ساعت 8:41 عصر توسط عطرِِ یاس | نظر


برای مردی که رفت ...

(1) مرد، بزرگ بود...

(2) مرد عزیز بود، نه از این عزت های لحظه‌ای. نه از این عزیزشدن‌های ناپایدار. از آن عزت‌های واقعی. کاپیتولاسیون که تصویب شده بود، رفته بود بالای منبر و گفته بود: انّا لله و انّا الیه راجعون. ذلت را تاب نمی‌آورد، زیر بار زور رفتن را تحمل نمی‌کرد، مرد رفته ولی به ما یاد داده عزیز باشیم. آقای خودمان باشیم. زیر بار زور نرویم. یادمان داده عزّت را فقط می‌شود در خانه خدا و پیامبرش و بنده‌های خوبش پیدا کرد. انّ‌العزّه لله و لرسوله و للمؤمنین.

(3) مرد، همه حرفش فقط خدا بود. فقط هم راضی شدن خدا برایش مهم بود. کارها را هم فقط از خدا می‌دید. گفته بود خرمشهر را خدا آزاد کرد. عزیزترین یارهاش که رفتند، فقط گفته بود: «رجایی و دیگران اگر رفتند، خدا هست.»، مصطفایش را که کشتند فقط گفته بود: ما همه از خداییم و به سوی او بر می‌گردیم. مرد رفته ولی به ما یاد داده فقط خدا برایمان مهم باشد. والله و رسوله احقّ ان یرضوه ان کانوا مؤمنین.

(4) مرد، شیفته قدرت نبود. تشنه حکومت نبود. حکومت را فقط برای احقاق حق و ابطال باطل می‌خواست. فقط برای تحقق تشریع خدا بر امور بشر. برای عزیز شدن مستضعفان و ذلیل شدن مستکبران. برای تداوم خط ولایت پیامبر و امامان. الّذین ان مکنّاهم فی الارض اقاموا الصّلوه و آتوالزّکوه و امروا بالمعروف و نهوا عن المنکر. 

(5) مرد، قد فکرش بلند بود. افق نگاهش بالا بود. خیلی آن طرف تر از مرزهای کشورش را می دید. هی دست ما را می گرفت و بلند می‌کرد، بلکه افق هایی که می‌بیند، نشانمان بدهد. امّت را او یادمان داده بود. امّت واحده. مستضعفان جهان را او مشق کرده بود برایمان. مستکبران عالم، جهان اسلام، فلسطین، ‌لبنان، افغانستان، انقلاب جهانی، استعمار جهانی، آمریکا، اسرائیل... مرد رفته ولی به ما یاد داده قد فکرمان، قد دغدغه‌مان را بلند کنیم. گفته انقلابمان را باید بسپاریم دست صاحب اصلی‌اش. و نرید ان نمنّ‌ علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمّه و نجعلهم الوارثین. 

(6) مرد، پر از اندیشه‌های نو بود. نسخه‌های امروزی. نشسته بود توی نجف و سال‌ها فکر کرده بود به تسرّی ولایت تشریعی از خدا و پیامبر و اهل بیت به نوّاب عام. نظریه اش فقط کتاب نشد. حکومت اسلامی را بعد هزار و چندصد سال احیاء کرد. بهترین نسخه ممکنش را؛ ولایت فقیه را. مرد رفته ولی به ما یاد داده برای این‌که به مملکتمان آسیب نرسد، باید پشتیبان ولایت فقیه باشیم. اطیعوا الله و اطیعوا الرّسول و اولی الامر منکم.

(7) مرد آرام و مطمئن بود. خوشی‌ها و ناخوشی‌های این دنیایی تکانش نمی‌داد. به جای دیگری تکیه داده باشد انگار. میلیون‌ها نفر آمده بودند استقبالش، از هواپیما که آمد بیرون، لبخند نزد، دست تکان نداد که عکس قهرمانانه ازش بگیرند، فقط دستش را داد به مهماندار ایرفرانس و آرام پله‌ها را پایین آمد، با همان دمپایی‌های طلبگی. با همان ابروهای پهن پرپشت و نگاه خیره به زمین... آخرش هم با دلی آرام و قلبی مطمئن رفت. انگار فرشته‌ای درِ گوشش خوانده باشد: یا ایّتها النّفس المطمئنّه ارجعی الی ربّک.


پی نوشت : از وبلاگ برای خاطر آیه ها (خانم مریم روستا)
14 خرداد نبودم این شد که شب عیدی گذاشتم .

خوندنش خالی از لطف نیست هر چند کپی باشه


+ نوشته شده در جمعه 92/3/17 ساعت 12:15 صبح توسط عطرِِ یاس | نظر


تو ستودنی ترینی

افسران - انا اعطیناک المادر...

من اگر در مقام نوشتن بودم - که نیستم – برای دفاع از منزلت مادرم در جواب "رنج زن دکتر شریعتی*  این گونه می نگاشتم :
هر چند حق انتخاب با پدر است، زیبایی و دلبری برای تو مقرر شده است مادرم ؛
پدر مکلّف !! به تامین معاش زندگی است ، در حالیکه خداوند ، تو را حتی موظف !! به شیر دادن من هم نکرده است .
هر چند پدر تا پانزده سالگی به حساب نمی آید ، خداوند تو را در نه سالگی به حضور فراخوانده است.
اینها به جای خود ، و مهم تر از اینها ؛
وقتی زبانم مادری است ؛
وقتی زمانی که به استیصال می رسم و درمانده می شوم - حتی در کهنسالی – فریاد می کشم " وای مادرم " ؛
وقتی در جدّیت ها قسم به جان مادر می خورم ؛
وقتی راه وحی قطع می شود ، ولی راه آسمان از طریق مادری گشوده می ماند ،
وقتی بهشت زیر پای توست ؛
با احترام به همه پدر ها ،
تو ستودنی ترین موجودی . ای زیباترین ، مادرم.

پی نوشت : تصویر طرحی از فاطمیون هستش تو سایت افسران دیدم قشنگ بود گذاشتم شما هم ببینید اینم آدرسش http://media.afsaran.ir/sioAj7_535.jpg

متن هم از اینجا


+ نوشته شده در سه شنبه 92/2/10 ساعت 10:51 عصر توسط عطرِِ یاس | نظر


جوانه زدن

بسم الله الرحمن الرحیم
إِنَّ اللَّهَ فالِقُ الْحَبِّ وَ النَّوى‏ یُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ وَ مُخْرِجُ الْمَیِّتِ مِنَ الْحَیِّ ذلِکُمُ اللَّهُ فَأَنَّى تُؤْفَکُونَ
سوره انعام آیه 95


همانا خداوند شکافنده دانه و هسته است ، زنده را از مرده بیرون می آورد ( گیاهان را از بذرها ، حیوانات را از نطفه ها ، ارواح انسان ها را از کالبدها ، فرزندان مؤمن را از کفار ) و بیرون آورنده مرده از زنده است ( حبوبات و میوه جات خشک را از گیاه سبز ، اجساد مرده را از زنده ، اولاد کافر را از نسل مؤمنین ) ، این است خداوند ( توانای دانا ) پس به کجا و چگونه ( از حق ) باز گردانده می شوید؟!


شما هم دم‌دم‌های اسفند از گلدان‌هایتان چند تا قلمه جدا کنید،

بگذارید توی شیشه‌ها و جام‌های بلور،

بعد بگذاریدشان روی میزِ کارِتان یا روی کانتر آشپزخانه یا یک‌جایی که جلوی چشم‌تان باشد.

بعد روز به روز ریشه‌ و جوانه‌زدن‌شان را نگاه کنید.

پیام‌برهای خوبی هستند.

کاشتنِ دانه‌های گندم/کنجد/شاهی/عدس برای سبزه‌ی عید هم جواب می‌دهد.

کلاً اسفند باید یکی مدام یادِ آدم بیاورد که وقتِ جوانه‌زدن است.

وقتِ نوشدن، وقتِ زایش و رویش.

اسفند که می‌شود آدم باید دلش جوانه‌زدن بخواهد.

نزدیک بهار هستیم؟پس چرا کاری نمی کنیم برای رسیدن به امام ؟

پی نوشت : متن مال من نیست ، از وبلاگ بهار نارنج


+ نوشته شده در دوشنبه 91/12/14 ساعت 9:57 عصر توسط عطرِِ یاس | نظر


   1   2   3   4      >